مرتضى راوندى
801
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
قوانين مورد توجه فيزيوكراتها : مهمترين قوانينى كه مورد توجه آنان قرار گرفته است بدينقرار است : - انسان بايد از محصولات زمين براى زندگى خود استفاده كند ( قانون مصرف ) . - براى بدست آوردن اين محصولات بايد به كاروكوشش بپردازد ( قانون كار ) . - ولى كار و فعاليت انسانى بدون آزادى فردى ميسر نيست ( حق مالكيت شخصى ) . - و آزادى فردى هم مستلزم اين است كه انسان بتواند از ثمرات كار و فعاليت خود بهرهمند شود ( حق مالكيت اموال منقول ) . - و احيانا مالكيت اموال غيرمنقول و اراضى محل كار و فعاليت خود را نيز بدست آورد ( حق مالكيت اموال غيرمنقول ) . و بايد امنيت كامل حق مالكيت ، در هر جامعه تضمين شود . » « 1 » فيزيوكراتها ، « كشاورزى » را منشاء پيدايش محصول خالص و سرچشمه همهء ثروتها مىدانستند ، و ساير طبقات فعال جامعه را « عقيم » مىشمردند ، و مىگفتند كشاورزان محصول خالص را بدست مىآورند و قسمتى از آن را براى مصارف گوناگون به كار مىبرند و قسمت ديگر را به صاحبان اراضى مزروعى مىدهند كه آنها نيز براى تأمين ديگر احتياجات خود بين گروههاى مختلف اجتماعى تقسيم مىكنند . در نظر فيزيوكراتها ، پول يك وسيلهء معاوضه و مبادله و همچون رودخانهاى است كه همهء كالاهاى قابل دادوستد بر روى آن در حركت و رفتوآمد مىباشند ، و تمام سرزمينهايى را كه تجارت به آنها دست يابد سيراب مىكند . پول به خودى خودداراى فايده نيست بلكه تنها معرف و وسيلهء بدست آوردن مقدار معينى كالاست . فيزيوكراتها براى سرمايه اهميتى خاص قايل بودند . به نظر ايشان ، سرمايه عبارت است از آنچه بهرهبردارى و استحصال زمين را براى كشاورزان مقدور و ميسر مىگرداند . دكتر كنه كمبود سرمايه را علت اصلى انحطاط كشاورزى فرانسه و قلت بازده كار ، بخصوص در مورد كشت غلات ، مىدانست ، و عقيده داشت كه با استفاده از سرمايهء زياد ، بايد كار كشت و زرع را در اراضى وسيع انجام داد . يكى از انتقادات اصلى فيزيوكراتها بر عقايد سوداگران و بخصوص كلبر و هواداران او ، اين بود كه كشاورزى را فداى توسعهء صنايع كردهاند ؛ در صورتىكه بسط و توسعهء صنايع و كشاورزى لازم و ملزوم يكديگرند . « 2 » با وجود نقايصى كه در آراء فيزيوكراتها به چشم مىخورد ، مىتوان آنان را بنيانگذار واقعى علم اقتصاد و مكتب اصالت فرد شمرد . « 3 » اندره پيتر ، ضمن بحث در پيرامون انواع سوسياليسم غيرماركسيستى ، مىگويد با اينكه انقلاب فرانسه ( 1789 ) بهيچوجه خصلت سوسياليستى نداشت و ذاتا آزاديخواهانه و بورژوا بود و با بخش كردن اراضى مخالفت مىكرد ، و حتى براى كسانى كه « قانون ارضى » را توصيه مىكردند مجازات اعدام مقرر كرد ، با اين وصف ، انقلاب - درست همچنانكه
--> ( 1 ) . همان . ص 65 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 71 - 68 . ( 3 ) . ر ك : همان . ص 77 .